قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3261

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك نور الدّين آن عزيمت را ترك نموده و به امور ديگر مشغول شد ، تا آنكه وفات يافت . و صلاح الدّين بر تمام بلاد مستولى شد . تفصيل اين مجمل آنكه بعد از فوت عاضد ، صلاح الدّين با لشكرى فراوان بر سر قلعهء شويل « 1 » - كه از مشاهير قلاع فرنگان بوده و مدتى مديد بود كه از دست مسلمانان گرفته بودند - رفته ، آن قلعه را محاصره نمود . و مسافت ميانهء قلعهء شويل و قلعهء كرك ، كه قبل از اين ملك نور الدّين بر سر آن رفته بود ، يك روزه راه بود . و چون ملك نور الدّين اين خبر شنيد كه صلاح الدّين بر سر قلعهء شويل آمده آن را محاصره نموده ، او نيز با لشكرى انبوه مستعد شده از دمشق بيرون آمد و كس پيش صلاح الدّين فرستاده پيغام داد كه « اينك من از جانب قلعهء كرك مىآيم . بايد كه تو از آنجا بر ولايت فرنگ درآيى و من از اين جانب ، تا آن كفّار را مطلقا از ميانه برداريم و بلاد اسلام بالكلّيه از لوث وجود ايشان پاك شود . » چون اين پيغام به صلاح الدّين رسيد ، با خود انديشيد كه « اگر ملك نور الدّين به اين نزديكى رسد ناچار او را بايد ديد . و بعد از ديدن ، او اختيار من به دست او خواهد بود . اگر خواهد من را باز به مصر فرستد و اگر نخواهد ديگرى را به مصر خواهد فرستاد . پس صلاح من در آن است كه پيش از رسيدن وى به اين حدود ، من به مصر بازگردم و در اين باب با امرا و دولت‌خواهان خود مشورت نموده . » همه رأى وى را پسنديده در ساعت از سر محاصرهء آن قلعه كوچ كرده متوجّه مصر شد . و مكتوبى مشتمل به عذر آنكه « چون خاطر من از مصر جمع نبود ؛ چه ، هنوز شيعيان و محبّان خلفاى علويه در مصر و نواحى آن بسيار است ، مرا يقين است كه اگر چند روز در اين ديار توقّف نمايم آن جماعت خروج نموده اهل و عيال ما را اسير كرده و آن‌چنان فتنه خواهند انگيخت كه اصلاح آن به‌آسانى ممكن نخواهد بود . بنابراين ، من به جانب مصر بازگشتم . ان شاء الله بعد از انتظام مهمات بلاد مصريه و دفع اهل فتنه از آن ديار به هر خدمتى كه امر فرمايند ، به تقديم رسانيده خواهد شد . » و چون اين مكتوب به نور الدّين رسيد ، دانست كه صلاح الدّين از دايرهء اطاعت وى بيرون نهاده روى در مكر و حيله كرده . بنابراين ، ملك نور الدّين در مقام استعداد سپاه و جمع لشكر شده عزيمت سفر مصر مصمّم گردانيد . و چون اين خبر به صلاح الدّين رسيد ، او پدر خود و خال خود ، شهاب الدّين حازمى و برادران و ساير امرا را جمع كرده در باب آمدن ملك نور الدّين از ايشان مشورت طلبيد . برادر صلاح الدّين ، تقى الدّين در مجلس گفت كه « اگر ملك نور الدّين به مصر آيد ما را به‌غير از جنگ هيچ چاره نيست ؛ چه ، ولايتى كه ما به شمشير گرفته باشيم ، باز از ما به‌غير شمشير نتوان گرفت . »

--> ( 1 ) . قلعه‌اى ميان ايله و بيت المقدس .